تا بوده دروغ بوده
نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز ز جمع آشنایان می گریزم ، به کنجی می خزم آرام و خاموش نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش گریزانم از این مردم که با من، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند از این مردم که تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شکفتند ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند دل من ای دل دیوانه من ، که می سوزی از این بیگانگی ها مکن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس کن این دیوانگی ها (( فروغ فرخزاد )) می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست. ساخت دست عکاس است فقط احمقانه سکوت می کنیم . . . تو شدي مهمون من مهمون قلبم تو کلام آفتاب و نفس سبز زميني عاشقي هميشه بامن کدوم خواستن ، کدوم جون ، کدوم عشق شاید خیلی از این حرفا دروغه تا وقتی با همیم از عشق می گیم نباشیم قولمون حتی دروغه از این عشقایی که زنجیر میشه هوس هایی که دامن گیر میشه میترسم چون دلم بی اعتماده به احساسی که بی تاثیر میشه نه اینکه عاشقی حال خوشی نیس نه اینکه زندگی بی عشق میشه فقط کاش بین این حسای مبهم بفهمم آخرش چی عشق میشه ؟! مث حرفی که نگاهی نمیگفته و میگفته اتفاقیه که که گاهی نمیفته و میفته حس یخ زدن تو آتیش حال سوختن تو سرما تو بیداری یه خیاله یه حقیقته تو رویا تو فکر عشق نیستیم و پیداش میشه ولی وقتی که باید باشه میره به حال و روز ما کاری نداره همیشه یا براش زوده یا دیره ... که به دل دارم آهی بدون که به عشقت صادقم من یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من تو مست خویش و من مست عشقم اگه نباشی می میرم بیا که عمر از سر گیرم با تو نفس کشیدن پایان انتظاره بدون که به عشقت صادقم من تو مست خویش و من مست عشقم اگه نباشی می میرم بیا که عمر از سر گیرم اگه نباشی می میرم بیا که عمر از سر گیرم لبخند معصومت، دنیای آرومت خورشیدم، خانومم من با تو آرومم... چشای آبی تو مثل یه دریا میمونه دل خسته منم مثل یه ماهی میمونه ماهی خسته من میخواد تو دریا بمونه ماهی خسته من میخواد تو دریا بمونه ماهی دوست داره خونش همیشه تو دریا باشه بوسه بر موج بزنه کنار ماهی ها باشه ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره ماهی خسته من نذار که تنها بمونه ماهی خسته من نذار که تنها بمونه ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره ماهی خسته من نذار که تنها بمونه ماهی خسته من نذار که تنها بمونه ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه ماهی خسته من میخواد تو دریا بمونه گفتم : زندگی چند بخشه ؟ گفت : دو بخش , کودکی و پیری . گفتم : پس جوانی چه شد ؟ گفت : با عشق ساخت , با بی وفایی سوخت... و با جدایی مرد . نزار امشبم با یه بغض سر بشه بزن زیر گریه چشات تر بشه بزار چشماتو خیلی آروم رو هم بزن زیر گریه سبک شی یه کم یه امشب غرورو بزارش کنار اگه ابری هستی ، با لذت ببار هنوزم اگه عاشقش هستی که نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه غرورت نزار دیگه خستت کنه اگه نیست باید دل شکستت کنه نمیتونی پنهون کنی داغونی نمیتونی یادش نباشی به این آسونی هنوز عاشقیو دوسش داری تو نشونش بده اشکای جاریتو نمیتونی پنهون کنی داغونی نمیتونی یادش نباشی به این آسونی آدمهای ساده را دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است. بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “ آدم” می دهند !!!! یه ماهی بود یه دریا یه آسمون زیبا... یه قایق شکسته یه ماهیگیر تنها...
یه ماهیگیر که دریا دنیای باورش بود نیاز صید ماهی(!) امید آخرش بود
یه ماهی که حواسش به آینه های نور بود فکر شب عروسی تو حجله بلور بود! ماهی شده بود باورش تور اگه بندازن سرش میشه عروس ماهیا!
ماهی نمی شد باورش تور اگه افتاد رو سرش نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه آخرش!
ماهی لبش می خندید به قحطی صداقت... به دشنه ای که خورده تو سفره رفاقت
ماهی نفهمید چه کسی سینه خواستشو درید کدوم لب گرسنه ای شیره بختشو کشید
ماهی هرگز نفهمید تور بوده بند صیاد (!) نمیشه عشق شیرین برای قلب فرهاد! عصر ما عصر فریبه عصر اسمهای غریبه عصر پژمردن گلدون چترهای سیاه تو بارون شهر ما سرش شلوغه وعده هاش همه دروغه آسموناش پر دوده قلب عاشقاش کبوده کاش توی قحطی شقایق بشینیم توی یه قایق بزنیم دلو به دریا منو تو تنهای تنها خونه هامون پر نرده پشت هر پنجره پرده قفسها پر پرنده لبهای بدون خنده چشمها خونه ی سواله مهربون شدن محاله نه برای عشق میلی نه کسی به فکر لیلی اونقده میریم که ساحل از منو تو بشه غافل قایق رو با هم میرونیم اونجا تا ابد میمونیم جایی که نه آسمونش نه صدای مردومونش نه غمش نه جنب و جوشش نه گلای گل فروشش مثل اینجا آهنی نیست پس ببین یادت بمونه کسی هم اینو ندونه زنده بودیم اگه فردا
یادم رو از سر بدر کن چه بد کردم نکردم
روز اول گفته بودی ولی از تو نشنیدم
توی آینه دیروز کاش که فردا رو میدیدم
با توعشق آمد و گم شد هر چه بود زیر و زبر شد
لحظهها خالی و خسته زندگی بیهودهتر شد
گفتی ازعشقم حذر کن چه بد کردم نکردم
فکر آزار و خطر کن چه بد کردم نکردم
عشق اولین تو بودی با تومن عشق روشناختم
ای تو عشق آخرینم رفتی و درد رو شناختم
با تو من عشق رو شناختم با تو من زندگی ساختم
ازکسی گلایهای نیست اگه باختم به تو باختم
گفتی ازعشقم حذرکن چه بد کردم نکردم
عشقم رو از سر بدر کن چه بد کردم نکردم
هر کسی پس از توآمد خلوت من رو به هم زد
تو رو باز بیادم آورد اگر ازعاطفه دم زد
هرکسی پس ازتوآمد خلوت من روبه هم زد
سرنوشت من نبوده سرنوشتی که رقم زد
روز اول گفته بودی ولی از تو نشنیدم
توی آینه دیروز کاش که فردا رو میدیدم
با توعشق آمد و گم شد هر چه بود زیر و زبر شد
لحظهها خالی و خسته زندگی بیهودهتر شد
گفتی ازعشقم حذر کن چه بد کردم نکردم
فکر آزار و خطر کن چه بد کردم نکردم
گفتی از عشقم حذر کن چه بد کردم نکردم
عشقم رو از سر بدر کن چه بد کردم نکردم
دلی که باید میدادی و ندادی . . .
ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ به خاطرش ﺷﺮﺍﻓﺘﺶ ﺭﺍ ﺯﯾﺮ ﭘﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ …
میانسالی مرحله ای از زندگی ست که آیینه برایت تلافی می کند
و از ایـن هـوای مـطـبـوعِ بـارانـی لـذت بـبـر
خـوشـبـخـتـانـه بـاران ارثِ پـدرِ هـیـچـکس نـیـسـت . . .
(حسین پناهی)
هیج آهن ربایی قطب هم سانش را جذب نمی کند.
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن
(ژان دلابرویه)
درونت را زیبا کن که مدیون هیچ عکاسی نباشی
(مرحوم خسرو شکیبایی)
.
راه نخست از اندیشه می گذرد ، این والاترین راه است !
راه دوم از تقلید می گذرد ، این آسان ترین راه است !
راه سوم از تجربه می گذرد ، این تلخ ترین راه است !
نه لبخند می زنیم ! نه شکایت می کنیم !
در حیرتم دنیا به کام کیست . . . !؟
از صدات زمزمه عشقو شنفتم
تو به من قشنگترين لحظه رو دادي
من واست قشنگترين قصه رو گفتم
نازنين از تو چه پنهون آتيش افتاده به جونم
تا ميتوني مثل آتيش بسوزونم بسوزونم
تو گل زنبق و لاله از يه فصل نازنيني
وقتي دستاتو گرفتم لحظه اي چشماتو ديدم
به من اين مژده رو دادي که رسيد وقت رسيدن
عشق من هميشه با تو
گريه ها ميگذرن از من زندگيم پر ميشه با تو
اومدي تو روزگارم ديگرون رفتن و رفتن
من اگه واست عزيزم اينو پنهون نکن از من
تو که از دردم آگاهی
یه دنیا یه دنیا عاشقم من
بدون که به عشقت صادقم من
تو مست خویش و من مست عشقم
اگه نباشی می میرم
بیا که عمر از سر گیرم
تا هستم با یادت شادم آخه دل بر تو دادم
دیگه از غمها آزادم
یه دنیا یه دنیا عاشقم من
تو مست خویش و من مست عشقم
اگه نباشی می میرم بیا که عمر از سر گیرم
به انتظار دیدنت به لحظه رسیدنت
داره پرپر می زنه از سینه ام پر می زنه
ای چشمه حیات من فرشته نجات من
شوق نفسهای منی همیشه رویای منی
عشق تو در قلب من هدیه جاودانه است
برای زنده موندن قشنگترین بهانه است
دوست داشتن تو مثل عطر خوش بهاره
یه دنیا یه دنیا عاشقم من
ماهی های سوخته رو آب
از تاول پوست زمین
گرمی گیره مخمل خواب
شاعر بی چشم و دهان
گم شده در وزن زمان
شاپرک های بی غزل
مرثیه گوی عاشقان
هفت شهر عشقت رو بذار
قدم قدم گریه کنم
در این هوای بی کسی
با دلکم گریه کنم
بذار از این دنیای بد
دنیای کور نابلد
سفر کنم تا خواب تو
به اعتماد شونه هات
تکیه کنم تکیه کنم
بذار بشم خراب تو
دنیا یه روز شبیه تو
شبیه خواب تو میشه
این همه آبادی بد
یه روز خراب تو میشه
حریق دریا میگذره
حریر شبنم میرسه
به زخم کوچه های شب
نسیم مرهم میرسه
بذار از این دنیای بد ...
پشت غزل گریه ی من
رنگین کمون سر می زنه
می چکه رنگ هاش رو زمین
طلسم ظلمت می شکنه...
بذار از این دنیای بد ...
بذار که توپ مرواری
سنگرها رو پر کنه از
ترانه های ناب تو
بذار پلنگ زخمی هم
برای یک بار که شده
قاب بگیره مهتاب تو
بذار بشه خراب تو
هزار مرتبه اوج و حضیضها دیدیم
مپوش چشم امید از وطن که ما زین بیش
به عمر خویش چه ضد و نقیضها دیدیم
نگفتمت تنها مرو شب در کمین نشسته
سیمای آن آزاده را غم بر جبین نشسته
نگفتمت با من بیا تا سرزمین خورشید
که رنگ غم بر قامت این سرزمین نشسته
نگفتمت که ظلمت بر جادهها نشسته
صد پیچ کاروان کُش تا شهر ما نشسته
رفتی و به راه ماندهای در شب سیاه ماندهای
آماده شو ای همسفر که بر خطر بار دگر پا بنهیم
به یکدگربار دگر دست دل و یگانگیها بدهیم
کن رها بازوی در بند مرا پای در بند دماوند مرا
خیز و چیره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر
همت کن و از عزم خود یاری طلب که پشت شب میشکند
که جلوه خورشید ما پلاس شب زخانه بیرون فکند
خیز و چیره شو بر خطر فکر چاره کن همسفر
در این بیغوله ردپایی از یاران نمییابی
چراغ شیخ شد خاموش و این افسانه روشن شد
که در شهرددان میراثی از انسان نمییابی
در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم
با همه نامهربانان مهربانی کردم
همدلی هم آشیانی هم زبانی کردم
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست،
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست،
هدیه ازایام جز موی سپیدم نیست،
من نه هرگز شکوهای از روزگاران کردهام
نه شکایت از دورنگیهای یاران کردهام
گرچه شکوه بر زبانم میفشارد استخوانم
من که با این برگ ریزان روز و شب سرکردهام
صد گل امیــــد را در سینه پرپرکردهام
دست تقدیر این زمانم کرده همرنگ خزانم
پشت سر پلها شکسته پیش رونقش سرابی
هوشیار افتاده مستی در خرابات خــــرابی
مهربانی کیمیا شد مردمی دیریـست مرده
سرفرازی را چه داند سر به زیری سرسپرده
میروم دل مردگیها را زسر بیــــرون کنم
گر فلک با مــــن نسازد چرخ را وارون کنم
بر کلامناهمــاهنگ جدایـــــی خط کشم
در سرود آفرینش نغمــــهای موزون کنم
دردو روز عمر خود بسیار هرمان دیدهام
بس ملامتها کز این نامردمان بشنیدهام
سردهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم
من که عمر رفته بر خاکستر غم چیدهام
زین سبب گردی ز خاکستر به خود پاشیدهام
گـر بمانم یا نمانم بنده پیــر زمانم
گـر بمانم یا نمانم بنده پیــرزمانم
خورشید تو چشمات، قدرشو می دونم!
موهای خرماییت، دستای مردادیت
شهریور لبهات، قدرشو می دونم!
رویامی، دنیامی دستاتو می بوسم
خورشیدم، خانومم من با تو آرومم...
دنیامی، رویامی دستاتو می بوسم
زیبایی، محجوبی، مغروری، جذابی!
چشماتو می بندی با لبخند می خوابی
تا وقتی اینجایی این خونه پا برجاست
ما با هم خوشبختیم، دنیای ما زیباست!
خورشیدم، خانومم من با تو آرومم
رویامی، دنیامی دستاتو می بوسم
خورشیدم، خانومم من با تو آرومم
دنیامی، رویامی دستاتو می بوسم
لبخند معصومت، دنیای آرومت
خورشید تو چشمات، قدرشو می دونم!
موهای خرماییت، دستای مردادیت
شهریور لبهات، قدرشو می دونم!
خورشیدم، خانومم من با تو آرومم...
رویامی، دنیامی دستاتو می بوسم
خورشیدم، خانومم من با تو آرومم...
دنیامی، رویامی دستاتو می بوسم ![]()
درختا با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو نشستم زیر بارون زمستون
زمستون برای تو قشنگه پشت شیشه
بهار زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون
گلهای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی ببینی تلخ روزای جدایی
چه سخته چه سخته بشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون
بشینم بی تو با چشمای گریون
که
ازون حرفای تلخی که
مثل شعر فروغ زیباست
ازون حرفا که یک عمره
به گوش ما شده ممنوع
ازون حرفای بی پرده
شبیه شعری
ازون حرفا که میترسیم
ازون حرفا که باید زد
ازون درد دلای خوب
ازون حرفای خیلی بد
نگفتی و نمیگم ها
حقیقتهای پنهونی
ازون حرفا که می دونم
ازون حرفا که می دونی
به زیر سقف این خونه
منم مثل تو مهمونم
منم مثل تو می دونم
تو این خونه نمی مونم
یه حرفایی همیشه هست
که
مثل رپ خونیه شاهین
پر
پر
خیال کردیم یکی دیگه
دلش طاقت نمیاره
همه حرفامونو میگه
همیشه آخر حرفا ، پر
همیشه حال ما اینه ، همیشه دنیا آشفتست.
| ???? ?????? ????? ???? ??? ?? |

