تا بوده دروغ بوده

ببین تمام من شدی ، اوج صدای من شدی


بتِ منی شکستمت وقتی خدایِ من شدی


ببین به یک نگاه تو تمامِ من خراب شد


چه کردی با سراب من که قطره قطره آب شد



به ماه بوسه می زنم ، به کوه تکیه میکنم


به من نگاه کن ببین به عشقِ تو چه می کنم


به ماه بوسه می زنم ، به کوه تکیه میکنم


به من نگاه کن ببین به عشقِ تو چه می کنم



منو به دست من بکش ، به نام من گناه کن


اگر من اشتباهتم همیشه اشتباه کن


نگو به من گناه تو به پایِ من حساب نیست

 


که از تو آرزویِ من بجز همین عذاب نیست



هنوز می پرستمت ، هنوز ماه من تویی


هنوز مومنم ببین تنها گناه من تویی


به ماه بوسه می زنم ، به کوه تکیه میکنم


به من نگاه کن ببین به عشقِ تو چه می کنم



به ماه بوسه می زنم ، به کوه تکیه میکنم


به من نگاه کن ببین به عشقِ تو چه می کنم

????? ??? ?? دوشنبه 5 آبان1393???? 13:52 ???? رحیم ساعد| |

رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست


بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست


به هر طرف نظر کنم ، نماز من ، نماز نیست


مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی


زخم نمی زنی به من ، که مبتلاترم کنی


از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد


تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد


عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست


وقتی شکنجه گر تویی ، شکنجه اشتباه نیست


قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد


تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد


عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست


وقتی شکنجه گر تویی ، شکنجه اشتباه نیست

????? ??? ?? دوشنبه 5 آبان1393???? 13:49 ???? رحیم ساعد| |

پاییز قلبم ساکت و سرده

 

دل که می گفتم محرمه با من

 

کاشکی می دیدی بی تو چه کرده

 

ای که به شبهام صبح سپیدی

 

بی تو کویری بی شامم من

 

ای که به رنجام رنگ امیدی

 

بی تو اسیری در دامم من

 

با تو به هر غم سنگ صبورم

 

بی تو شکسته تاج غرورم

 

با تو یه چشمه چشمهء روشن

 

بی تو یه جادم که سوت و کورم

 

ای که به شبهام صبح سپیدی

 

بی تو کویری بی شامم من

 

ای که به رنجام رنگ امیدی

 

بی تو اسیری در دامم من

 

چشمهء اشکم بی تو سرابه

 

خونهء عشقم بی تو خراب

 

شادیا بی تو مثل حبابه

 

سایه ی آهه نقش بر آب

 

رفتی و بی تو دلم پر درده

 

پاییز قلبم ساکت و سرده

????? ??? ?? یکشنبه 27 مهر1393???? 12:59 ???? رحیم ساعد| |

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند



تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند



پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار



تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند



یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند



این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند



ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی



شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند



یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست



از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند



آب طلب نکرده همیشه مراد نیست



گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند

????? ??? ?? سه شنبه 8 مهر1393???? 9:27 ???? رحیم ساعد| |

حرف‌های ما هنوز ناتمام...


تا نگاه می‌کنی:


وقت رفتن است


باز هم همان حکایت همیشگی


پیش از آنکه با خبر شوی


لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود


آی...


ای دریغ و حسرت همیشگی


ناگهان


چقدر زود


دیر می‌شود ...

????? ??? ?? سه شنبه 8 مهر1393???? 9:25 ???? رحیم ساعد| |

دردهای من


جامه نیستند


تا ز تن در آورم


چامه و چکامه نیستند


تا به رشته ی سخن درآورم


نعره نیستند


تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی


دردهای من نهفتنی است

دردهای من


گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست


درد مردم زمانه است


مردمی که چین پوستینشان


مردمی که رنگ روی آستینشان


مردمی که نامهایشان


جلد کهنه ی شناسنامه هایشان


درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم


لحظه های ساده ی سرودنم


درد می کند

انحنای روح من


شانه های خسته ی غرور من


تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است


کتف گریه های بی بهانه ام


بازوان حس شاعرانه ام


زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟


درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب


پافشاری شگفت دردهاست


دردهای آشنا


دردهای بومی غریب


دردهای خانگی


دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم


حرف حرف درد را


در دلم نوشته است


دست سرنوشت


خون درد را


با گلم سرشته است


پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟


درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است


پس چگونه من


رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا


دست درد می زند ورق


شعر تازه ی مرا


درد گفته است


درد هم شنفته است


پس در این میانه من


از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست


درد، نام دیگر من است


من چگونه خویش را صدا کنم؟

????? ??? ?? سه شنبه 8 مهر1393???? 9:24 ???? رحیم ساعد| |

قطار می رود


تو می روی


تمام ایستگاه می رود


و من چقدر ساده ام


که سالهای سال


در انتظار تو


کنار این قطار رفته ایستاده ام


و همچنان


به نرده های ایستگاه رفته


تکیه داده ام!


قطار می رود


تو می روی


تمام ایستگاه می رود


و من چقدر ساده ام


که سالهای سال


در انتظار تو


کنار این قطار رفته ایستاده ام


و همچنان


به نرده های ایستگاه رفته


تکیه داده ام!


قطار می رود


تو می روی


تمام ایستگاه می رود


و من چقدر ساده ام


که سالهای سال


در انتظار تو


کنار این قطار رفته ایستاده ام


و همچنان


به نرده های ایستگاه رفته


تکیه داده ام!


قطار می رود


تو می روی


تمام ایستگاه می رود


و من چقدر ساده ام


که سالهای سال


در انتظار تو


کنار این قطار رفته ایستاده ام


و همچنان


به نرده های ایستگاه رفته


تکیه داده ام...

????? ??? ?? سه شنبه 8 مهر1393???? 9:19 ???? رحیم ساعد| |

 ازدست عزیزان چه بگویم ؟ گله ای نیست


 گرهم گله ای هست، دگر حوصله ای نیست


 سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم


 هرلحظه جزاین دست مرا مشغله ای نیست

 دیری است كه از خانه خرابان جهانم


 بر سقـف فروریختـــــه ام چلچله ای نیست

 درحســـــرت دیـدار تو آواره ترینم


 هرچند كـه تــا خانه تو فاصله ای نیست


 ‎بگذشته ام از خویش ولی از توگذشتن


 مرزی است که مشکل تر از آن مرحله ای نیست


 ‎سرگشته ترین كشتـی دریای زمانم


‎ می کوچم و در رهگذرم اسكله ای نیست


 ‎من سلسله جنبان دل عاشق خویشم


 بر زندگیم سایه ای از سلسله ای نیست


 یخ بسته زمستان زمان در دل بهمن


 رفتند عزیزان و مرا قافلـــه ای نیست

????? ??? ?? دوشنبه 17 شهریور1393???? 11:32 ???? رحیم ساعد| |

 چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری


 نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری

 غم اگر به كوه گویم بگریزد و بریزد

 كه دگر بدین گرانی نتوان كشید باری


 چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان

 كه به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری

 دل من ! چه حیف بودی كه چنین ز كار ماندی

 چه هنر به كار بندم كه نماند وقت كاری


 نرسید آن ماهی كه به تو پرتوی رساند

 دل آبگینه بشكن كه نماند جز غباری

 همه عمر چشم بودم كه مگر گلی بخندد

 دگر ای امید خون شو كه فرو خلید خاری

 سحرم كشیده خنجر كه ، چرا شبت نكشته ست


 تو بكش كه تا نیفتد دگرم به شب گذاری


 به سرشك همچو باران ز برت چه برخورم من ؟


 كه چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری

 چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی

 بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری

 نه چنان شكست پشتم كه دوباره سر بر آرم

 منم آن درخت پیری كه نداشت برگ و باری


 سر بی پناه پیری به كنار گیر و بگذر


 كه به غیر مرگ دیر نگشایدت كناری


 به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها

 بنگر وفای یاران كه رها كنند یاری

????? ??? ?? دوشنبه 17 شهریور1393???? 11:27 ???? رحیم ساعد| |

 باچتر آبیت به خیابان که آمدی

 


 حتماً بگو به ابر به باران که آمدی



 نم نم بیا به سمت قراری که درمن است

 


 از امتداد خیس درختان که آمدی!



 امروز روز خوب من و روز خوب توست

 


 با خنده روئیت بنمایان که آمدی


 فواره های یخ زده یکباره واشدند

 


 تا خورد بر مشام زمستان که آمدی



 شب مانده بود و هیبتی از ناگهان تو

 

 مانند ماه تا لب ایوان که امدی



 زیبایی رها شده در شعر های من!

 


 شعرم رسیده بود به پایان که آمدی



 ...پیش از شما خلاصه بگویم ـ ادامه ام

 


 نه احتمال داشت نه امکان که آمدی

 


 ...گنجشگها ورود تو را جار می زنند

 


 آه ای بهار گمشده ...ای آنکه آمدی!

 

????? ??? ?? دوشنبه 17 شهریور1393???? 11:19 ???? رحیم ساعد| |

از زندگی از این همه تكرار خسته ام


از های و هوی كوچه و بازار خسته ام


دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه


امشب دگر ز هر كه و هر كار خسته ام


دل خسته سوی خانه تن خسته می كشم


آخ ... كزین حصار دل آزار خسته ام


بیزارم از خموشی تقویم روی میز


وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام


از او كه گفت یار تو هستم ولی نبود


از خود كه بی شكیبم و بی یار خسته ام


تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید


از حال من مپرس كه بسیار خسته ام

????? ??? ?? دوشنبه 17 شهریور1393???? 10:49 ???? رحیم ساعد| |

مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز


مرگ خود میبینم و رویت نمی بینم هنوز


بر لب آمد جان و رفتند آشنایان از سرم


شمع را نازم كه می گرید به بالینم هنوز

 

آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت


غم نمی گردد جدا از جان مسكینم هنوز


روزگاری پا كشید آن تازه گل از دامنم


گل بدامن میفشاند اشك خونینم هنوز


گر چه سر تا پای من مشت غباری بیش نیست


در هوایش چون نسیم از پای ننشینم هنوز


سیمگون شد موی و غفلت همچنان بر جای ماند


صبحدم خندید و من در خواب نوشینم هنوز


خصم را از ساده لوحی دوست پندارم رهی


طفلم و نگشوده چشم مصلحت بینم هنوز

 

????? ??? ?? دوشنبه 17 شهریور1393???? 10:45 ???? رحیم ساعد| |

  به كجا چنین شتابان ؟


  گون از نسیم پرسید


  دل من گرفته زینجا


  هوس سفر نداری


  ز غبار این بیابان ؟


  همه آرزویم اما


  چه كنم كه بسته پایم

 

  به كجا چنین شتابان؟

 

  به هر آن كجا كه باشد به جز این سرا سرایم


  سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را


  چو ازین كویر وحشت به سلامتی گذشتی


  به شكوفه ها به باران


  برسان سلام ما را


                             

????? ??? ?? دوشنبه 17 شهریور1393???? 10:35 ???? رحیم ساعد| |

نامت چه بود؟

 

آدم

 

فرزند ؟

 

من را نه مادری نه پدر….. بنویس اول یتیم عالم خلقت

 

نام محل تولد؟

 

بهشت پاک

 

اینک محل سکونت ؟

 

زمین خاک

 

قدت؟

 

روزی چنان بلند که همسایه خدا…اینک به اندازه بختم به روی خاک

 

اعضای خانواده؟

 

حوای خوب و پاک

 

قابیل خشمناک

 

هابیل زیر خاک

 

روز تولدت؟

 

درروز جمعه ای به گمانم که روز عشق

 

رنگت؟

 

اینک فقط سیاه /زشرم چنان گتاه

 

چشمت؟

 

رنگی به رنگ بارش باران که ببارد از آسمان

 

وزنت؟

 

نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست

 

نه آنچنان وزین که بشینم بر این زمین

 

جنست؟

 

نیمی مرا ز خاک…… نیمی دگر خدا

 

شاکی تو؟

 

خدا

 

نام وکیل؟

 

آنهم فقط خدا

 

جرمت؟

 

یک سیب از درخت وسوسه!

 

تنها همین؟!!!!

 

همین…

 

حکم ؟

 

تبعید در زمین!!!!!!

 

همدست در گناه؟

 

حوای آشنا

 

ترسیده ای؟

 

کمی

 

ز چه؟

 

که شوم من اسیر خاک

 

آیا کسی به ملاقاتت آمده؟

 

بلی.

 

چه کسی؟

 

گاهی فقط خدا

 

داری گلایه ای؟

 

دیگر گلایه نه ………ولی

 

ولی چه؟

 

حکمی چنین آنهم به یک گناه….!!!!!

 

دلتنگ گشته ای؟

 

زیاد

 

برای که ؟

 

تنها فقط خدا

 

آورده ای سند؟

 

بلی

 

چه؟

 

دو قطره اشک

 

داری تو ضامنی ؟

 

بلی

 

چه کسی؟

 

تنها کسم خدا

 

در آخرین دفاع؟

 

میخوانمش چنان که اجابت کند دعا…

 

????? ??? ?? چهارشنبه 5 شهریور1393???? 9:16 ???? رحیم ساعد| |

لالا لالا گل ریحون


دوتا فال و دوتا فنجون

 

توی فنجون تو لیلی


تو خط فال من مجنون

 

لالا لالا گل خشخاش


چه نازی داره تو چشماش

 

پر از نقاشیه خوابت


تو تنها فکر اونا باش

 

لالا لالا گل پونه


گل خوش رنگ بابونه

 

دیگه هیچکس تو این دنیا


سر قولش نمیمونه

 

لالا لالا شبه دیره


بببین ماهو داره میره

 

هزارتا قصه هم گفتم


چرا خوابت نمیگیره؟؟

 

لالا لالا گل لاله


نبینم رویاهات کاله

 

فرشته مثل تو پاکه


فقط فرقش دوتا باله

 

لالا لالا گل رعنا


میخواد بارون بیاد اینجا

 

کی گفته تو ازم دوری ؟؟


ببین نزدیکتم حالا

 

لالا لالا گل پسته


نشی از این روزا خسته

 

چقد خوابی که میشینه


تو چشمای تو خوشبخته

 

لالا لالا گل مریم


نشینه تو چشات شبنم

 

یه عمره من فقط هرشب


واسه تو آرزو کردم

 

لالا لالا گل پونه


کلاغ آخر رسید خونه

 

یکی پیدا میشه یه شب


سر هر قولی میمونه

 

لالا لالا گل زردم


چراغارم خاموش کردم

 

بخواب که مثل پروانه


خودم دور تو میگردم

????? ??? ?? چهارشنبه 5 شهریور1393???? 9:9 ???? رحیم ساعد| |

مردم اغلب غیر منطقی، خود محور، و متعصب هستند،
 

در هر حال آن ها را ببخش!

 

اگر مهربان باشی مردم تو را متهم می کنند که پشت این مهربانی ها،

 

هدف های خود خواهانه پنهان شده است،

 

در هر حال، مهربان باش!

 

اگر موفق شوی، دوستان دروغین و دشمنان واقعی به دست خواهی آورد،

 

در هر حال، موفق شو!

 

اگر صادق و صریح باشی، ممکن است تو را فریب دهند،

 

در هر حال، صادق و صریح باش !

 

چبزی را که برای ساختنش سال ها تلاش کرده ای می توانند در یک شب نابود کنند،

 

در هر حال، تو بساز!

 

اگر آرامش و خوشبختی را بیابی مورد حسد واقع می شوی،

 

در هر حال، به دنبال خوشبختی باش!

 

کار خوب امروز تو را، اغلب افراد فردا فراموش می کنند،

 

در هر حال، تو کار خوبت را انجام بده !

 

بهترین هایت را به دنیا بده و این ممکن است هرگز کافی نباشد،

 

در هر حال، تو بهترین هایت را به دنیا بده!

 

می دونی …

 

در آخر، هر چی بوده بین تو و خداست،

 

در هر حال، هیچ کدوم بین تو وآن ها نبوده !

????? ??? ?? چهارشنبه 5 شهریور1393???? 9:4 ???? رحیم ساعد| |

چه کسی می گوید که گرانی شده است؟ 

دوره ارزانی است

 
دل ریودن ارزان
 

دل شکستن ارزان

         
دوستی ارزان است
 

 دشمنی ها ارزان   
   
  
چه شرافت ارزان   
 
         
تن عریان ارزان

 
آبرو قیمت یک تکه نان  
 
 
 و دروغ از همه چبز ارزان تر 
 

قیمت عشق چقدر کم شده است  

  
کمتر از آب روان 


 
و چه تخفیف بزرگی خورده


 قیمت هر انسان!

????? ??? ?? چهارشنبه 5 شهریور1393???? 8:41 ???? رحیم ساعد| |

Deep in my heart there's a fire - a burning heart


Deep in my heart there's desire - for a start


I'm dying in emotion


It's my world in fantasy


I'm living in my, living in my dreams

 

You're my heart, you're my soul


I'll keep it shining everywhere I go


You're my heart, you're my soul


I'll be holding you forever


Stay with you together

 

You`re my heart, you're my soul


Yeah, I'm feeling that our love will grow


You're my heart, you're my soul

 

That's the only thing I really know

 

Let's close the door and believe my burning heart


Feeling alright come on open up your heart


I keep the candles burning


Let your body melt in mine


I'm living in my, living in my dreams

 

You're my heart, you're my soul


I'll keep it shining everywhere I go


You're my heart, you're my soul


'll be holding you forever


Stay with you together

 

You're my heart, you're my soul


Yeah, I'm feeling that our love will grow


You're my heart, you're my soul


That's the only thing I really know

 

You're my heart, you're my soul


Yeah, I'm feeling that our love will grow


You're my heart, you're my soul


That's the only thing I really know

 

You're my heart, you're my soul


You're my heart, you're my soul


Yeah, I'm feeling that our love will grow


You're my heart, you're my soul


That's the only thing I really know

You're my heart, y

 

در اعماق قلب من است آتش سوزی وجود دارد - قلب سوزان


در اعماق قلب من میل وجود دارد - برای شروع


من دارم می میرم در احساسات


این دنیای من در خیال است


من در من زندگی می کنم، زندگی در رویاهای من

تو قلب منی، تو در وجود منی


من نگه داشتن آن درخشان در همه جا من به


تو قلب منی، تو در وجود منی


I را نگه خواهم داشت شما را برای همیشه


با آنها با شما با هم

شما `دوباره قلب من، تو در وجود منی


آره، من احساس که عشق ما رشد خواهد کرد


تو قلب منی، تو در وجود منی


که تنها چیزی که من واقعا می دانم

اجازه دهید که درب را ببندید و باور قلبی سوزان من


احساس خوبی آمده در باز کردن قلب شما


I نگه داشتن شمع در حال سوختن


اجازه دهید بدن خود را در من ذوب شود


من در من زندگی می کنم، زندگی در رویاهای من

تو قلب منی، تو در وجود منی


من نگه داشتن آن درخشان در همه جا من به


تو قلب منی، تو در وجود منی


I را نگه خواهم داشت شما را برای همیشه


با آنها با شما با هم

تو قلب منی، تو در وجود منی


آره، من احساس که عشق ما رشد خواهد کرد


تو قلب منی، تو در وجود منی


که تنها چیزی که من واقعا می دانم

تو قلب منی، تو در وجود منی


آره، من احساس که عشق ما رشد خواهد کرد


تو قلب منی، تو در وجود منی


که تنها چیزی که من واقعا می دانم

تو قلب منی، تو در وجود منی


تو قلب منی، تو در وجود منی


آره، من احساس که عشق ما رشد خواهد کرد


تو قلب منی، تو در وجود منی


که تنها چیزی که من واقعا می دانم

شما قلب من، y است.

????? ??? ?? سه شنبه 20 خرداد1393???? 10:45 ???? رحیم ساعد| |


هر دو بـازی کــــــــردیم



تـو بـــــــا مـــــن



مـــــــن بــــــــا ســـــــــرنــــوشـتـم.

????? ??? ?? چهارشنبه 7 خرداد1393???? 13:58 ???? رحیم ساعد| |

امشب غــم هــا. . .


برایـم مهــمانــی گــرفتــه انـــد. . .


و مـــن میخــواهـــم بتــرکـانــم . . .


همــه ی بغــض هایـــم را. . .


????? ??? ?? چهارشنبه 7 خرداد1393???? 11:57 ???? رحیم ساعد| |

تنهـایی یعـنی هیچ وقــت کسی نباشه اشکات رو پاک کنه…

 

تنهـایی یعـنی تو جاده بدون مقصـد…

تنهـایی یعـنی ندیدن روزهای خوب…

1393677773 743607 aheputxr 300x300 دلنوشته های تنهایی(تنهای یعنی...)

تنهـایی یعـنی نداشـتن سنــگ صـبور…

 

تنهـایی یعـنی جشـن تولد با قـرص خواب…

 

تنهـایی یعـنی سـر سـفره عـید تنهـای تنهـا…

 

تنهـایی یعـنی روز عـید بدون تبریــک…

 

تنهـایی یعـنی خونه بـی مهـمون…

 

تنهـایی یعـنی مهـمونی یه نفـره…

 

تنهـایی یعـنی حسرت قـدم زدن دو نفـره…

 

 تنهـایی یعـنی موقـع درد فـریاد زدن…

 

تنهـایی یعـنی اشــک بی صـدا…

84234187439685487475 300x201 دلنوشته های تنهایی(تنهای یعنی...)

تنهـایی یعـنی خسـته اما بدون تکـیه گاه…

 

تنهـایی یعـنی بوی سیگار…

 

تنهـایی یعـنی حسـرت دیدن چشـم نگران…

 

تنهـایی یعـنی دسـتاتو با لـیوان چای گرم کنی…

 

تنهـایی یعـنی حسـرت دیدن چشـمان منتظـر…

 

تنهـایی یعـنی حسـرت شنیـدن صـدای نگـران…

 

تنهـایی یعـنی اس ام اس بدون جواب…

 

تنهـایی یعـنی حسـرت شنیـدن صـداـی آشـنا…

 

تنهـایی یعـنی حسـرت یه اغوش…

 

تنهـایی یعـنی حسرت دسـتاش…

 

تنهـایی یعـنی حسرت نگاهـش…

 

تنهـایی یعـنی حسرت گذشـته…

 

تنهـایی یعـنی زندگـی با خـاطرات…

 

تنهـایی یعـنی بسـتن چشـم و سیـر در خاطـرات…

 

 تنهـایی یعـنی سفارش غـذا براـی یه نفـر…

 

تنهـایی یعـنی سیگـار پشــت سیگـار…

 

تنهـایی یعـنی بغض خورده شـده…

 

تنهـایی یعـنی نگـاه به آسمون…

 

تنهـایی یعـنی درد دل با ماه…

 

تنهـایی یعـنی تکیـه به دیوار…

 

تنهـایی یعـنی لحـظه هـای بدون آرامـش

alone 8 1024x576 دلنوشته های تنهایی(تنهای یعنی...)

تنهـایی یعـنی زخم خوردن از آدم ها…

 

تنهـایی یعـنی درد بدون مسـکن…

 

تنهـایی یعـنی نگـاه کردن عکس…

 

تنهـایی یعـنی گوش کردن صـدای ضبط شـده…

 

تنهـایی یعـنی مـرگ بی صـدا…

 

تنهـایی یعـنی جسد کـرم گـذاشتـه شـده تو خـونـه…

 

تنهـایی یعـنی دفن بی صـدا…

 

تنهـایی یعـنی قبر بی رهـگذر…

 

تنهـایی یعـنی قبـر خاک گـرفتـه…

 

تنهـایی یعـنی مرده متحرک…

 

تنهـایی رو فقـط یه آدم تنهـا میفهمـه…

????? ??? ?? چهارشنبه 7 خرداد1393???? 11:46 ???? رحیم ساعد| |

گاه می اندیشم...



چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم



همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران



وخدایی که زلال تر از باران است

????? ??? ?? چهارشنبه 7 خرداد1393???? 11:34 ???? رحیم ساعد| |

الهی !

 

دلم چون شیشه ای است

 

تاب این همه باران را ندارد

 

تاب گرمی عشقتت را ندارد

 

خواهد شکست در حرارات عشقت

 

و باران اشکهایم.

????? ??? ?? چهارشنبه 7 خرداد1393???? 11:30 ???? رحیم ساعد| |

آدم خيلي حقيره


بازيچه ي تقديره


پل بين دو مرگه


مرگي كه ناگزيره


حتي خود تولد


آغاز راه مرگه


حديث عمر و آدم


حديث باد و برگه


آغاز يك سفر بود


وقتي نفس كشيديم


با هر نفس هزار بار


به سوي مرگ دويديم


تو اين قمار كوتاه


نبرده هستي باختيم


تا خنده رو ببينيم


از گريه آينه ساختيم


آدم خيلي حقيره


بازيچه ي تقديره


پل بين دو مرگه


مرگي كه ناگزيره


فرصت همين امروزه


براي عاشق بودن


فردا مي پرسيم از هم


غريبه اي يا دشمن


اي آشناي امروز


عشق منو باور كن


فردا غريبه هستي


امروز و با من سر كن


تولد هر قصه


يك جاده ي كوتاهه


اول و آهر مرگه


بودن ميون راهه


اگر چه عاجزانه


تسليم سرنوشتيم


با هم بيا بميريم


شايد يك روز برگشتيم


آدم خيلي حقيره


بازيچه ي تقديره


گل بين دو مرگه


مرگي كه ناگزيره

????? ??? ?? دوشنبه 15 اردیبهشت1393???? 8:54 ???? رحیم ساعد| |

يه روز غروب، توی کوچه ها  بارون می اومد،

 

 چيک چيک، صدای گريه ناودون می اومد

 

بارون دونه دونه، از هر سو روون بود،

 

 مرغ خسته اون شب کنج آشيون بود

 

هنوز اون روز فراموشم نمی شه،

 

 که با دست قشنگت روی شيشه

 

کشيدی عکس قلبی و نوشتی،

 

 واسه امروز و فردا و هميشه

 

يه روز رفتی، همون روز زمستون،

 

 تنها موندم، نشستم زير بارون

 

مثل خورشيد که توی ابرا  می ميره،

 

 رفتی تا باز دلم از غم بگيره

 

مثل خورشيد که توی ابرا  می ميره،

 

 رفتی تا باز دلم از غم بگيره

 

هنوز اون روز فراموشم نمی شه،

 

 که با دست قشنگت روی شيشه

 

کشيدی عکس قلبی و نوشتی،

 

 واسه امروز و فردا و هميشه

 

يه روز غروب، توی کوچه ها  بارون می اومد،

 

 چيک چيک، صدای گريه ناودون می اومد

 

بارون دونه دونه، از هر سو روون بود،

 

 مرغ خسته اون شب کنج آشيون بود

 

هنوز اون روز فراموشم نمی شه،

 

 که با دست قشنگت روی شيشه

 

کشيدی عکس قلبی و نوشتی،

 

 واسه امروز و فردا و هميشه

????? ??? ?? دوشنبه 15 اردیبهشت1393???? 8:45 ???? رحیم ساعد| |

به دادم برس ای اشک


دلم خیلی گرفته


نگو از دوری کی


نپرس از چی گرفته


منو دریغ یک خوب


به ویرونی کشونده


عزیزمه تا وقتی


نفس تو سینه مونده


تو این تنهایی تلخ


من و یک عالمه یاد


نشسته روبرویم


کسی که رفته بر باد


کسی ک ه عاشقانه


به عشقش پشت پا زد


برای بودن من


به خود رنگ فنا زد


چه دردیه خدایا نخواستن اما رفتن


برای اون که سایه س همیشه رو سر من


کسی که وقت رفتن


دوباره عاشقم کرد


منو آباد کرد و


خودش ویرون شد از درد


بدادم برس ای اشک


دلم خیلی گرفته


نگو از دوری کی


نپرس از چی گرفته


به آتش تن زد و رفت تا من اینجا نسوزم


با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم


هنوز سالار خونه س پناه منه دستاش


سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفس هاش


به دادم برس ای اشک

????? ??? ?? دوشنبه 15 اردیبهشت1393???? 8:43 ???? رحیم ساعد| |

محبس خویشتن منم ، از این حصار خسته ام

 


من همه تن انا اللحقم ،‌ کجاست دار ، خسته ام

 


در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود

 


زمین دیار غربت است ،‌ از این دیار خسته ام

 


کشیده سرنوشت من به دفترم خط عذاب

 


از آن خطی که او نوشت به یادگار خسته ام

 


در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام

 


هم از خزان تکیده ام ، هم از بهار خسته ام

 


به گرد خویش گشته ام ، سوار این چرخ و فلک

 


بس است تکرار ملال ،‌ ز روزگار خسته ام

 


دلم نمی تپد چرا ، به شوق این همه صدا

 


من از عذاب کوه بغض ، به کوله بار خسته ام

 


همیشه من دویده ام ، به سوی مسلخ غبار

 


از آنکه گم نمی شوم در این غبار ، خسته ام

 


به من تمام می شود سلسله ای رو به زوال

 


من از تبار حسرتم که از تبار خسته ام

 


قمار بی برنده ایست ، بازی تلخ زندگی

 


چه برده و چه باخته ،‌ از این قمار خسته ام

 


گذشته از جاده ی ما ، تهی ترین غبار ها

 


از این غبار بی سوار ،‌ از انتظار خسته ام

 


همیشه یاور است یار ،‌ ولی نه آنکه یار ماست


از آنکه یار شد مرا دیدن یار ، خسته ام

????? ??? ?? دوشنبه 15 اردیبهشت1393???? 8:37 ???? رحیم ساعد| |

دلم تنگ است دلم می سوزد از باغی که میسوزد

 

نه دیداری نه بیداری نه دستی از سر یاری

 

مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری

 

تمام عمر بستیم و شکستیم بجز بار پشیمانی نبستیم

 

جوانی را سفر کردیم تا مرگ

 

نفهمیدیم به دنبال چه هستیم

 

عجب آشفته بازاری است دنیا

 

عجب بیهوده تکراری است دنیا

 

چه رنجی از محبت ها کشیدیم برهنه پا به تیغستان دویدیم

 

نگاه آشنا در این همه چشم ندیدیم و ندیدیم و ندیدیم

 

سبک بالان ساحل ها ندیدند

 

به دوش خستگان باریست دنیا

 

مرا در اوج حسرت ها رها کرد عجب یار وفا داریست دنیا

 

عجب آشفته بازاریست دنیا

 

عجب بیهوده تکراریست دنیا

 

میان آنچه باید باشد و نیست

 

عجب فرسوده دیواریست دنیا

 

عجب خواب پریشانیست دنیا

 

عجب دریای طوفانیست دنیا

 

عجب آشفته بازاریست دنیا

 

عجب بیهوده تکراریست دنیا

????? ??? ?? دوشنبه 15 اردیبهشت1393???? 8:34 ???? رحیم ساعد| |

روزی دل من که تهی بود و غریب


از شهر سکوت به دیار تو رسید

 


در شهر صدا که پر از زمزمه بود

 


تنها دل من قصه ی مهر تو شنید

 


چشم تو مرا به شب خاطره برد

 


در سینه دلم از تو و یاد تو تپید

 


در سینه ی سردم ، این شهر سکوت

 


دیوار سکوت به صدای تو شکست

 

 
شد شهر هیاهو ، این سینه ی من

 


فریاد دلم به لبانم بنشست

 


خورشید منی ،‌ منم آن بوته ی دشت

 


من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور

 


دریای منی ، منم آن قایق خرد

 


با خود تو مرا می بری تا ساحل دور


 

کنون تو مرا همه شوری و صدا

 


کنون تو مرا همه نوری و امید

 


در باغ دلم بنشین بار دگر


ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید

????? ??? ?? دوشنبه 15 اردیبهشت1393???? 8:30 ???? رحیم ساعد| |

 

خدایا

 

برای خاموشی شب های انتظارم

 

فقط یک فوت کافیست

 

خاموشم کن

 

خسته ام ...

????? ??? ?? دوشنبه 15 اردیبهشت1393???? 8:14 ???? رحیم ساعد| |


???? ?????? ????? ???? ??? ??

?