X
تبلیغات
تا بوده دروغ بوده


تا بوده دروغ بوده

اعتراف


من زنگي را دوست دارم


ولي از زندگي دوباره مي ترسم!


دين را دوست دارم


ولي از كشيش ها مي ترسم!


قانون را دوست دارم


ولي از پاسبان ها مي ترسم!


عشق را دوست دارم


ولي از زن ها مي ترسم!


كودكان را دوست دارم


ولي از آينه مي ترسم!


سلام را دوست دارم


ولي از زبانم مي ترسم!


من مي ترسم ، پس هستم


اين چنين مي گذرد روز و روزگار من

 


من روز را دوست دارم

 

ولي از روزگار مي ترسم!

????? ??? ?? چهارشنبه 27 فروردین1393???? 9:51 ???? رحیم ساعد| |

پشت چراغ قرمز

 

پسرکی با چشمان معصوم  و دستانی کوچک گفت :

 

چسب زخم نمی خواهید ؟

 

پنچ تا  ، صد تومن  ،

 

آهی کشیدم و با خود گفتم :

 

تمام چسب زخم هایت  را هم که بخرم ،

 

نه زخم های من خوب می شود نه زخم های تو ...

????? ??? ?? چهارشنبه 27 فروردین1393???? 9:44 ???? رحیم ساعد| |

پزشکان اصطلاحاتی دارند


که ما نمی فهمیم


ما دردهای داریم که آنها نمی فهمند


نفهمی بد دردی است


خوش به حال دامپزشکان!

????? ??? ?? چهارشنبه 27 فروردین1393???? 9:42 ???? رحیم ساعد| |

ميزي براي كار


 

كاري براي تخت


 

تختي براي خواب


 

خوابي براي جان


 

جاني براي مرگ


 

مرگي براي ياد


 

يادي براي سنگ


 

اين بود زندگي!؟

????? ??? ?? چهارشنبه 27 فروردین1393???? 9:42 ???? رحیم ساعد| |

پس از تو نمونم برای خدا


تو مرگ دلم را ببین و برو


چو طوفان سنگی ، ز شاخه ی غم


گل هستی ام را بچین و برو


که هستم من اون تک درختی


که در کام طوفان نشسته


همه شاخه های وجودش


ز خشم طبیعت شکسته

 

ندونستم این را به عمرم


نمی مونه عشقم برایم


ندونستم ای بی خبر ز دلم


که بی اعتباره وفای تو هم

 

تو اکنون ز عشقم گریزونی


غمم را ز چشمم نمی خونی


ازین غم چه حالم ، نمی دونی


پس از تو نمونم برای خدا


تو مرگ دلم را ببین و برو


چو طوفان سنگی ، ز شاخه ی غم


گل هستی ام را بچین و برو


که هستم من اون تک درختی


که در کام طوفان نشسته


همه شاخه های وجودش


ز خشم طبیعت شکسته

????? ??? ?? چهارشنبه 27 فروردین1393???? 9:34 ???? رحیم ساعد| |

من از نهایت شب حرف می‌زنم 

 

 من از نهایت تاریکی

 

و از نهایت شب حرف می‌زنم

 

اگر به خانه من آمدی برای من

 

ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه

 

که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

????? ??? ?? چهارشنبه 27 فروردین1393???? 9:30 ???? رحیم ساعد| |

من از تبار تیشه‌ام ، با من غمی هست

 

در ریشه‌ام احساس درد مبهمی هست

 

بـر گیسوانـم  بـوسـه زد  روزی خداوند

 

در سرنوشتم راه پر پیچ و خمی هست

 

وقتی مرا با خاک یکسان خواست، یعنی

 

در نقشــه‌ی جغرافیــای من بمی هست

 

سهــم من از شادی شبیه آفتـاب است

 

او هم نمی‌داند که حتا شبنمی هست!

 

جز زخم، این دنیا نخوردم تلخ و شیرین

 

آیا  در آن دنیـــا امید مرهمــی هست؟


????? ??? ?? چهارشنبه 27 فروردین1393???? 9:28 ???? رحیم ساعد| |

به من اونكه بدي آموخت تو بودي


تو بودي ،‌ تو بودي


منو آتيش زد و خود سوخت تو بودي


تو بودي ،‌ تو بودي


اون كه با تير به زهر آلوده ي


عشق


دل و ديده به هم دوخت تو بودي


اون كه با شعبده بازي به نيرنگ


لب فرياد منو دوخت تو بودي


به من اونكه بدي آموخت تو بودي


تو بودي تو بودي


منو آتيش زده و خود سوخت تو بودي


آخر اين قصه ي ما از خود ما از ابتدا پيدا بود


نيرنگ بود ريا بود


دشمن ما از خود ما هر


لحظه بين ما بود


از ما بود ،‌ با ما بود


تو منو به بازي تلخي كشوندي


كه ندونسته به انتها رسوندي


من به خواب تو ، تو جادو شده ي خواب


دشمن ما رو سر سفره نشوندي


اون كه دل به قصه ها باخت تو بودي


تو بودي ، تو بودي


خنمونو روي آب ساخت تو بودي


تو بودي ،‌ تو بودي


آخر اين قصه ي ما ، از خود ما از ابتدا پيدا بود


نيرنگ بود ، رويا بود


دشمن ما از خود ما هر لحظه بين ما بود


تو بودي ،‌ تو بودي


????? ??? ?? چهارشنبه 27 فروردین1393???? 9:26 ???? رحیم ساعد| |

آدم خيلي حقيره


بازيچه ي تقديره


پل بين دو مرگه


مرگي كه ناگزيره


حتي خود تولد


آغاز راه مرگه


حديث عمر و آدم


حديث باد و برگه


آغاز يك سفر بود


وقتي نفس كشيديم


با هر نفس هزار بار


به سوي مرگ دويديم


تو اين قمار كوتاه


نبرده هستي باختيم


تا خنده رو ببينيم


از گريه آينه ساختيم


آدم خيلي حقيره


بازيچه ي تقديره


پل بين دو مرگه


مرگي كه ناگزيره


فرصت همين امروزه


براي عاشق بودن


فردا مي پرسيم از هم


غريبه اي يا دشمن


اي آشناي امروز


عشق منو باور كن


فردا غريبه هستي


امروز و با من سر كن


تولد هر قصه


يك جاده ي كوتاهه


اول و آهر مرگه


بودن ميون راهه


اگر چه عاجزانه


تسليم سرنوشتيم


با هم بيا بميريم


شايد يك روز برگشتيم


آدم خيلي حقيره


بازيچه ي تقديره


گل بين دو مرگه


مرگي كه ناگزيره


????? ??? ?? چهارشنبه 27 فروردین1393???? 9:24 ???? رحیم ساعد| |

بوي موهات زير بارون


بوي گندم زار نمناك


بوي سبزه زار خيس


بوي خيس تن خاك


جاده هاي مهربوني


رگاي آبي دستات


غم


بارون غروب


ته چشمات تو صدات


قلب تو شهر گل ياس


دست تو بازار خوبي


اشك تو بارون روي


مرمر ديوار خوبي


اي گل آلوده گل من


اي تن آلوده ي دل پاك


دل تو قبله ي اين دل


تن تو ارزوني خاك


تن تو ارزوني خاك


بوي موهات زير بارون


بوي گندم


زار نمناك


بوي شوره زار خيس


بوي خيس تن خاك


ياد بارون و تن تو


ياد بارون و تن خاك


بوي گل تو شوره زار


بوي خيس تن خاك


هميشه صداي بارون


صداي پاي تو بوده


همدم تنهايي هام


قصه هاي تو بوده


وقتي كه بارون مي باره


تو رو ياد


من مي آره


ياد گلبرگ هاي خيس


روي خاك شوره زار


اي گل آلوده گل من


اي تن آلوده تن پاك


دل تو قبله ي اين دل


تو تو ارزوني خاك


تن تو ارزوني خاك

????? ??? ?? چهارشنبه 27 فروردین1393???? 9:22 ???? رحیم ساعد| |

وقتی میای صدای پات


از همه جاده ها میاد


انگار نه از یه شهر دور


که از همه دنیا میاد

 


تا وقتی که در وا میشه

 


لحظه ی دیدن می رسه

 


هر چی که جاده س رو زمین

 


به سینه ی من می رسه ، آه

 


ای که تویی همه کسم


بی تو می گیره نفسم


اگه تو رو داشته باشم


به هر چی می خوام می رسم


به هر چی می خوام می رسم


وقتی تو نیستی قلبمو


واسه کی تکرار بکنم


گل های خواب آلوده رو


واسه کی بیدار بکنم


واسه کبوترای عشق


دست کی دونه بپاشیم

مگه تن من می تونه


بدون تو زنده باشه


ای که تویی همه کسم


بی تو می گیره نفسم


اگه تو رو داشته باشم


به هر چی می خوام می رسم


به هر چی می خوام می رسم


عزیز ترین سوغاتیه


غبار پیراهن تو


عمر دوباه ی منه


دیدن و بوییدن تو


نه من تو رو واسه خودم


نه از سر هوس می خوام


عمر دوباره ی منی


تو رو واسه نفس می خوام


ای که تویی همه کسم


بی تو می گیره نفسم


اگه تو رو داشته باشم


به هر چی می خوام می رسم


به هر چی می خوام می رسم


وقتی میای صدای پات


از همه جاده ها میاد


انگار نه از یه شهر دور


که از همه دنیا میاد


تا وقتی که در وا میشه


لحظه ی دیدن می رسه


هر چی که جاده س رو زمین


به سینه ی من می رسه ، آه


ای که تویی همه کسم


بی تو می گیره نفسم


اگه تو رو داشته باشم


به هر چی می خوام می رسم

????? ??? ?? سه شنبه 26 فروردین1393???? 14:41 ???? رحیم ساعد| |

وقتی میای صدای پات


از همه جاده ها میاد


انگار نه از یه شهر دور


که از همه دنیا میاد

 


تا وقتی که در وا میشه

 


لحظه ی دیدن می رسه

 


هر چی که جاده س رو زمین

 


به سینه ی من می رسه ، آه

 


ای که تویی همه کسم


بی تو می گیره نفسم


اگه تو رو داشته باشم


به هر چی می خوام می رسم


به هر چی می خوام می رسم


وقتی تو نیستی قلبمو


واسه کی تکرار بکنم


گل های خواب آلوده رو


واسه کی بیدار بکنم


واسه کبوترای عشق


دست کی دونه بپاشیم

مگه تن من می تونه


بدون تو زنده باشه


ای که تویی همه کسم


بی تو می گیره نفسم


اگه تو رو داشته باشم


به هر چی می خوام می رسم


به هر چی می خوام می رسم


عزیز ترین سوغاتیه


غبار پیراهن تو


عمر دوباه ی منه


دیدن و بوییدن تو


نه من تو رو واسه خودم


نه از سر هوس می خوام


عمر دوباره ی منی


تو رو واسه نفس می خوام


ای که تویی همه کسم


بی تو می گیره نفسم


اگه تو رو داشته باشم


به هر چی می خوام می رسم


به هر چی می خوام می رسم


وقتی میای صدای پات


از همه جاده ها میاد


انگار نه از یه شهر دور


که از همه دنیا میاد


تا وقتی که در وا میشه


لحظه ی دیدن می رسه


هر چی که جاده س رو زمین


به سینه ی من می رسه ، آه


ای که تویی همه کسم


بی تو می گیره نفسم


اگه تو رو داشته باشم


به هر چی می خوام می رسم

????? ??? ?? سه شنبه 26 فروردین1393???? 14:40 ???? رحیم ساعد| |

روزی دل من که تهی بود و غریب


از شهر سکوت به دیار تو رسید

 


در شهر صدا که پر از زمزمه بود

 


تنها دل من قصه ی مهر تو شنید

 


چشم تو مرا به شب خاطره برد

 


در سینه دلم از تو و یاد تو تپید

 


در سینه ی سردم ، این شهر سکوت

 


دیوار سکوت به صدای تو شکست

 

 
شد شهر هیاهو ، این سینه ی من

 


فریاد دلم به لبانم بنشست

 


خورشید منی ،‌ منم آن بوته ی دشت

 


من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور

 


دریای منی ، منم آن قایق خرد

 


با خود تو مرا می بری تا ساحل دور

 

کنون تو مرا همه شوری و صدا

 


کنون تو مرا همه نوری و امید

 


در باغ دلم بنشین بار دگر


ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید

????? ??? ?? سه شنبه 26 فروردین1393???? 14:35 ???? رحیم ساعد| |

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت


دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

 


پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد

 


اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

 


یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را

 


بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

 

 
من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت

 


خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

 


تا از خیال گنگ رهایی رها شوم

 


بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

 

 
شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق

 


مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

 


تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم

 


رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

 
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم


از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

????? ??? ?? سه شنبه 26 فروردین1393???? 14:32 ???? رحیم ساعد| |

روزی که برای اولین بار

 

تو را خواهم بوسید

 

یادت باشد

 

کارِ ناتمامی نداشته باشی

 

یادت باشد

 

حرفهای آخرت را 

 

به خودت 

 

و همه

 

گفته باشی

 

فکرِ برگشتن 

 

به روزهای قبل از بوسیدنم را 

 

از سَرَت بیرون کن

 

تو 

 

در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری

 

که شباهتی به خیابان های شهر ندارد

 

با تردید

 

بی تردید

 

کم می آوری ... 

????? ??? ?? سه شنبه 26 فروردین1393???? 14:28 ???? رحیم ساعد| |

اين كه دلم گرفته و نميتونم دل بكنم
 
دليل دل تنگي من تنها فقط خود منم
 
تموم حرفامو بايد فقط واسه تو بزنم
 
درگير اين دنيا شدم دنياي من محدود شد
 
وقتي فراموش كردمت دار و ندارم دود شد
 
دوري من از تو فقط عذاب بي اندازه داشت
 
بي خبر از اينكه نگاهت منو تنها نمي گذاشت
 
هرلحضه كه فكر ميكنم اين همه از تو دور شدم
 
دوباره گريم ميگيره دلم مي گيره از خودم
 
هم همه اين روزگار منو به تنهايي سپرد
 
فكر و زمين و آدماش از دل من ياد تو برد
 
دوست دارم دوست داشتنم مهم تر از حون برام
 
اين بدترين گناهه كه از تو به جز تو رو بخوام
 
سخاوت دستاي تو دنيامو ميسازه هنوز
 
با اين همه گناه من آغوشه تو بازه هنوز

 

????? ??? ?? سه شنبه 26 فروردین1393???? 14:0 ???? رحیم ساعد| |

کدوم خواستن کدوم جون کدوم عشق
 
شاید خیلی از این حرفا دروغه
 

تا وقتی باهمیم از عشق میگیم
 
 
نباشیم حتی قولمون دروغه
 

از این عشقایی که زنجیر میشه
 
 
هوس هایی که دامن گیر میشه
 

میترسم چون دلم بی اعتماده
 
 
به احساسی که بی تاثیره
 

نه اینکه عاشقی حال خوشی نیست
 
 
نه اینکه زندگی بی عشق میشه
 

فقط کاش بین حسای مبهم
 
 
بفهمن اخرش چی عشق میشه
 

مثل حرفی که نگاهیی که نمیگفته و میگفته
 
 
اتفاقی که گاهی نمیافته و میافته
 

حس یخ زدن تو اتیش حال ساختن تو سرما
 
 
تو بیداری خیالت یه حقیقت تورویا
 

تو فکرش نیستیمو پیداش میشه
 
 
ولی وقتی باسد باشه میره
 

به حال و روز ما کاری نداری
 
همیشه براش یا زود یا دیره
????? ??? ?? سه شنبه 26 فروردین1393???? 13:58 ???? رحیم ساعد| |

دعا پشت دعا برای آمدنت


گناه پشت گناه برای نیامدنت،


دل درگیر میان این دو انتخاب!


کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت...

????? ??? ?? سه شنبه 5 فروردین1393???? 8:19 ???? رحیم ساعد| |

این زندگی گذراست...

نه غمش پایدارست

و نه خوشی اش

به کوله بارت نگاه کن، که چگونه پرش کرده ای

 

????? ??? ?? سه شنبه 5 فروردین1393???? 8:18 ???? رحیم ساعد| |

مرا ببوس، مرا ببوس
برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار، که می‌روم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشته‌ها گذشته، منم به جستجوی سرنوشت
در میان توفان هم‌پیمان با قایقران‌ها
گذشته از جان باید بگذشت از توفان‌ها
به نیمه شب‌ها دارم با یارم پیمان‌ها
که بر فروزم آتش‌ها در کوهستان‌ها
شب سیه سفر کنم، ز تیره ره گذر کنم
نگرتو ای گل من، سرشک غم بدامن، برای من میفکن
دختر زیبا امشب بر تو مهمانم، در پیش تو می‌مانم، تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا از برق نگاه تو، اشک بی گناه تو، روشن سازد یک امشب من
ستاره مرد سپيده دم، به رسم يک اشاره، نهاده ديده برهم
ميان پرنيان غنوده بود
در آخرين نگاهش نگاه بي گناهش، سرود واپسين سروده بود
بين که من از اين پس دل در راه ديگر دارم
به راه ديگر شوری ديگر در سر دارم
به صبح روشن بايد از آن دل بردارم، که عهد خونين با صبحی
روشن تر دارم... ها
مراببوس
اين بوسه وداع
بوی خون می دهد
????? ??? ?? دوشنبه 12 اسفند1392???? 11:11 ???? رحیم ساعد| |

پاسی از شب رفته بود و همرهان بی شمار ما


گاه شنگ و شاد و بی پروا،


گاه گوئی بیمناك از آبكند وحشتی پنهان،


جای پا جویان،


زیر این غمبار، درهمبار،


سر بزیر افكنده و خاموش،


راه می رفتند.


وز قدم هائی كه پیش از این


رفته بود این راه را، افسانه می گفتند.


من بسان بره گرگی شیر مست، آزاده و آزاد،


می سپردم راه و در هر گام


گرم می خواندم سرودی تر،


می فرستادم درودی شاد،


این نثار شاهوار آسمانی را،


كه بهر سو بود و بر هر سر.


راه بود و راه ـ این هر جائی افتاده ـ این همزاد پای آدم خاكی.


برف بود و برف ـ این آشوفته پیغام ـ این پیغام سرد پیری و پاكی؛


و سكوت ساكت آرام،


كه غم آور بود و بی فرجام.


راه می رفتیم و من با خویشتن گهگاه می گفتم:


«كو ببینم، لولی ای لولی!


این توئی آیا ـ بدین شنگی و شنگولی،


سالك این راه پر هول و دراز آهنگ؟»


و من بودم


كه بدینسان خستگی نشناس،


چشم و دل هشیار،


گوش خوابانده به دیوار سكوت، از بهر نرمك سیلی صوتی،


می سپردم راه و خوش بی خویشتن بودم.

????? ??? ?? چهارشنبه 23 بهمن1392???? 9:5 ???? رحیم ساعد| |

 

پاسی از شب رفته بود و برف می بارید،


چون پرافشان پری های هزار افسانه از یادها رفته.


 

باد چونان آمری مأمور و ناپیدا،


بس پریشان حكم ها می راند مجنون وار،


بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته.

 

برف می بارید و ما خاموش،


فارغ از تشویش،


نرم نرمك راه می رفتیم.


كوچه باغ ساكتی در پیش.


هر بگامی چند گوئی در مسیر ما چراغی بود،


زاد سروی را به پیشانی.

با فروغی غالباً افسرده و كم رنگ،


گمشده در ظلمت این برف كجبار زمستانی.

 

برف می بارید و ما آرام،


گاه تنها، گاه با هم، راه می رفتیم.


چه شكایت های غمگینی كه می كردیم،


یا حكایت های شیرینی كه می گفتیم.


هیچكس از ما نمی دانست


كز كدامین لحظه شب كرده بود این باد برف آغاز.


هم نمی دانست كاین راه خم اندر خم


بكجامان می كشاند باز.

 

برف می بارید و پیش از ما


دیگرانی همچو ما خشنود و ناخشنود،


زیر این كجبار خامشبار، از این راه


رفته بودند و نشان پای هایشان بود.

????? ??? ?? چهارشنبه 23 بهمن1392???? 9:3 ???? رحیم ساعد| |

 

خوب یادم نیست


تا كجاها رفته بودم؛ خوب یادم نیست


این، كه فریادی شنیدم، یا هوس كردم،


كه كنم رو باز پس، روباز پس كردم.

پیش چشمم خفته اینك راه پیموده.

پهندشت برف پوشی راه من بوده.


گام های من بر آن نقش من افزوده.

چند گامی بازگشتم؛ برف می بارید.

باز می گشتم.


برف می بارید.


جای پاها تازه بود اما،

برف می بارید.


باز می گشتم،

برف می بارید.


جای پاها دیده می شد، لیك


برف می بارید.


باز می گشتم،

برف می بارید.

جای پاها باز هم گوئی


دیده می شد، لیك


برف می بارید.

باز می گشتم،


برف می بارید.


برف می بارید. می بارید. می بارید . . .


جای پاهای مرا هم برف پوشانده ست.

????? ??? ?? چهارشنبه 23 بهمن1392???? 8:58 ???? رحیم ساعد| |

 تو را ساختم با اون برفا، آدم بــرفی


تو اون شب اومدی دنیا، آدم بــرفی



شبی که عمرش از هر شب درازتر بود


به او شب ما می گیم، یلدا، آدم بــرفی



یه جورایی من و تو عین هم هستیم


تــوام تنها، منــم تنها، آدم بــرفی



من عاشق بودم و خواستم پناهم شی


توام عاشق بودی اما، آدم بــرفی



همه انگار پی اونن که کم دارن


تو بودی عاشق گرما، آدم بــرفی

منم از عشقم و اسمش واست گفتم

 


نوشتم با دسام زیبا، آدم بــرفی



تو خندیدی و گفتی، قلبت از یخ نیست

 


تو عاشق بودی عین ما، آدم بــرفی



تو گفتی که براش می میری و مردی

 


آره مردی همون فردا، آدم بــرفی



دیگه یخ سمبل قلبای سنگی نیست

 


سفیدی داشتی و سرما، آدم بــرفی



تو آفتاب و می خواستی تا دراومد اون

 


واسش مردی، چه قدر زیبا، آدم بــرفی

نمی ساختم تو رو ای کاش واسه بازی

 


تو یه پروانه ای حالا، آدم بــرفی



چه آروم آب شدی، بی سر و صدا رفتی


بدون پچ پچ و غوغا، آدم بــرفی



کسی راز تو رو هرگز نمی فهمه

 


چه قدر عاشق، چه قدر رسوا، آدم برفی



من اما با اجازت می نویسم که

 


تو روحت رفته به دریا، آدم بــرفی



تو روحت هر سحر خورشید و می بینه

 


می بینیش از همون بالا، آدم بــرفی



ببخشید که واسه بازی تو را ساختم


قـرار مــا شب یلــدا، آدم بـــرفی

????? ??? ?? یکشنبه 20 بهمن1392???? 13:40 ???? رحیم ساعد| |

.
خدا تلفن ندارد، اما من با او صحبت میکنم


فیسبوک ندارد، اما من دوست او هستم


توییتر ندارد، اما من او را دنبال میکنم...
.

????? ??? ?? چهارشنبه 25 دی1392???? 12:2 ???? رحیم ساعد| |

قربون خدای بزرگم برم که اگه خطا کنم


نهایت قهرش بین دو اذانه


دوباره صدام میکنه، خدا عشق است...

????? ??? ?? چهارشنبه 25 دی1392???? 11:58 ???? رحیم ساعد| |

اون که به من تو زندگی غصه میده تو هستی

 

اون که برای موندنت جون میکنه من هستم

 

اون که به من قدرت زندگی میده تو هستی

 

اون که برای عشق تو پر میزنه من هستم

 

خسته نشو خسته نشو از این روزای خسته

 

دربدری تموم میشه با این تن شکسته

 

عزیز بی پناه من بذار تو سر رو دستام

 

نمیتونه گریه هاتو ببینه قلب تنهام

 

بگو برات چکار کنه قلب من شکسته

 

حالا که پلهای سفر تو رودخونه نشسته

 

خسته نشو خسته نشو از این روزای خسته

 

دربدری تموم میشه با این تن شکسته

 

فرصت عاشقی داره تو قلب ما می میره

 

اون که اسیر عشق نشه قلبش ُ مرگ می گیره

 

من که هنوز نمیتونم دل بسپارم به رفتن

 

می خوام که خون عشق تو بریزه تو رگ من

 

خسته نشو خسته نشو از این روزای خسته

 

دربدری تموم میشه با این تن شکسته

 

????? ??? ?? شنبه 21 دی1392???? 13:7 ???? رحیم ساعد| |

اگه تا روز قیامت

 

داشتنت نباشه قسمت

 

چشم به راه تو میمونم

 

با دلی پر از صداقت

 

اگه با اشکای گرمم

 

دل سنگ برام بسوزه

 

اگه جسم من بپوسه

 

بعدِ دنیای ۲ روزه

 

اگه نقش قصه ها شی

 

اگه مهِ روی قله ها شی

 

بری و از من جداشی

 

اگه باشی یا نباشی

 

من فقط عاشقت هستم

 

مرهمی رو قلبِ خسته ام

 

این توئی که میپرستم

 

سر سپردۀ تو هستم

 

اگه جای تو ، به این دل

 

همه دنیا رو ببخشن

 

میگذرم از هرچه دارم

 

اگه باشی عاشقِ من

 

اگه زنجیرِ به پاهام

 

اگه قفل و اگه صد بند

 

میرسم هرجا که هستی

 

به تو و عشق تو سوگند

 

اگه باشی تاجی بر سر

 

یا که از ذره ای کمتر

 

دل من داغِ تو داره

 

تا ابد تا روز آخر

 

من فقط عاشقت هستم

 

مرهمی رو قلب خسته ام

 

این توئی که میپرستم

 

سر سپردۀ تو هستم

 

اگه با یه قلب تبدار

 

بشم از عشق تو بیمار

 

یا وجودِ عاشقم رو

 

ببرن تا چوبۀ دار

 

اگه زندگیم فناشه

 

طعمۀ خشم خداشه

 

یا که در حسرت عشقت

 

روحم از بدن جداشه

 

اگه قلبمو شکستی

 

رفتی و از من گسستی

 

مهربون یا خود پرستی

 

هرچه هستی هرکه هستی

 

من فقط عاشقت هستم

 

مرهمی رو قلبِ خسته ام

 

این توئی که میپرستم

 

تو بتی من بی پرستم

????? ??? ?? شنبه 21 دی1392???? 13:2 ???? رحیم ساعد| |

من هنوز خواب مي بينم

 

که دوره دوره ي وفاست

 

که اعتبار عشق به جاست

 

دنيا به کام آدماست

 

من هنوزم خواب مي بينم

 

من هنوز خواب مي بينم

 

که اين خودش غنيمته

 

براي ديگرون يه خواب

 

براي من حقيقته

 

من هنوزم خواب مي بينم

 

سوته دلان يکي يکي تموم شدن

 

سوته دلي نمونده غير از خود من

 

کسي که عشق و غم و فرياد بزنه

 

حقيقت آدمو فرياد بزنه

 

هنوز تو قصه هاي من

 

رنگ و ريا جا نداره

 

دروغ نمي گن آدما

 

دشمني معنا نداره

 

هنوز تو قصه هاي من

 

هيچ کسي تنها نميشه

 

کسي به جرم عاشقي

 

خسته وتنها نمي شه

 

هنوز تو ي دنياي من

 

هر آدمي يه عالمه

 

گل و نمي فروشن به هم

 

گل مثل قلب آدمه

 

سوته دلان يکي يکي تموم شدن

 

سوته دلي نمونده غير از خود من

 

کسي که عشق و غم و فرياد بزنه

 

حقيقت آدمو فرياد بزنه

????? ??? ?? شنبه 21 دی1392???? 12:57 ???? رحیم ساعد| |

زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می ‏شوند؛


پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی،


بدان که خدا می‏ خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.

????? ??? ?? دوشنبه 16 دی1392???? 12:38 ???? رحیم ساعد| |


???? ?????? ????? ???? ??? ??

?